جمعه 91 اردیبهشت 1 :: 11:56 صبح ::  نویسنده :

 

 

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است...

بنده: خدایا! خسته ام! نمی توانم

 

 خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

 

 بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

 

 خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 

 بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

 

 خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

 بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

 

 خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

 

 بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

 

 خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

 

 بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

 

 خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

 

 بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

 

 خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

 

 او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

 

 ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

 

 خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

 

 ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

 

 خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

 

 نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

 

 ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

 

 خدا: او جز من کسی را نداردشاید توبه کرد

 

 

 




موضوع مطلب :

درباره وبلاگ

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 10
کل بازدیدها: 46784