الکسیس کارل (Alexis carrel) فیزیولوژیست و پزشک فرانسوی است; در شهر لیون (1873 م) به دنیا آمد و در پاریس (1942) در گذشت . او به خاطر تحقیقات درباره بخیه عروق و پیوند اعضای بدن در سال 1912 جایزه نوبل را در پزشکی دریافت کرد . اثر مهم کارل «انسان موجود ناشناخته» است .
موضوع مطلب : خداوندا، سرزمین مرا از حمله بیگانه و خشکسالی و دروغ در امان بدار»؛ نقل است که کورش- بنیانگذار حکومت در ایران و سرسلسله هخامنشی- این دعا را در حق مردم ایران کرد؛ آرزوی دستنیافتنی که هنوز بعد از گذشت هزاران سال شاید بتوان گفت عمدهترین مشکل مردم این سرزمین همین سه مورد است.
در این میان اما دروغ یکی از ویرانکنندهترین عوامل تخریب بنیانهای اجتماع است و شاید از اینروست که مبارزه با آن هزارههاست که در فرهنگ این آبوخاک وجود دارد. از نخستین سنگ نوشتههای موجود، زشتی دروغ برای مردم گوشزد شده و همچنین در آثار مکتوب کهن فارسی از اهورامزدا خواسته میشود که «ما را از دروج (دروغ) دور بدار». بنابراین اخلاق ایرانی از آغاز با این پدیده در مبارزه بوده است؛ چندان که آن را به «دیو دروغ» تشبیه کردهاند. در اسلام نیز دروغ از گناهان کبیره است. در روایتی از معصوم(ع) گناهان بزرگی چون دزدی و زنا ذکر شده که ممکن است مؤمن در حالتی دچار آن شود (و توبه کند)، اما دروغگویی با مسلمانی قابل جمع نیست.
رسول گرامی اسلام(ص) فرمودهاند: آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم؟ بزرگترین گناهها، شرک به خدا و بدرفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغگفتن است.
امامحسن عسکری(ع) نیز فرمودهاند: تمام پلیدیها در اتاقی قرار داده شده و کلید آن دروغ است. از این دست روایات در دین ما بسیار است و این همه نشانگر آن است که از هر لحاظ دروغگویی کار مذمومی است.
در ادبیات این سرزمین نیز میتوان آثار بسیاری در مذمت دروغ جست؛ برای مثال در کلیله و دمنه، قابوسنامه، کیمیایسعادت، اخلاق ناصری و گلستانسعدی بر این موضوع بسیار تأکید شده است.
اما اینهمه نیز نتوانسته ریشه دروغ را خشک کند و این سؤال مطرح است که با این همه تاریخ و روایات و ادبیات در مذمت دروغ، واقعا دروغ چرا؟ موضوع مطلب : حضرت على(علیه السلام)مى فرمایند :
«العِلْمُ مِصْبَـاحُ العَقْلِ[4] ; علم چراغ عقل است.»
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمودند: «إِنَّما العِلْمُ ثَلاثَةٌ : آیَةٌ مُحْکَمَةٌ ، أو فَریضَةٌ عادِلَةٌ ، أو سُنَّةٌ قائِمَةٌ ، وَمَا
خلاهُنَّ فَهُو فَضْلٌ[3] ; علم بر سه گونه است : نشانه اى محکم ( عقاید ) ، فریضه اى استوار ( احکام ) ; و سنّتى
پابرجا ( اخلاق ) و آنچه جز اینهاست فضلى است افزون.
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ[1] ; آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند یکسانند ؟
موضوع مطلب : آخرین مطالب پیوندها آمار وبلاگ بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 0
کل بازدیدها: 46740
|